قهرمان ميرزا عين السلطنه

3331

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

زور ، جور ، اجحاف ، تعدى را به اين لفظ مىكنيم و حيا نداريم ، شرم نداريم . حالا اين شدت و حرارت را چه باعث شده اينجا تبينى لازم است . سخنان شيخ محمد على شيخ محمد على . . . از آن شيطنت كه دارد مكتوب انجمن را سرباز نزد افراسياب خان روانه مىكند و او پس از خواندن محض آن‌كه نوكر سپهدار و اقتدار السلطنه پسر اوست به دماغش مىخورد كه من و ملا يوسف و يكى دو نفر ديگر از بابت سرباز شكايت نموده باشيم مكتوب را به توسط حسين آقا بالاروچى روانه [ مىكند ] و شرحى به ملا يوسف پيغام تهديد مىدهد . پشت سر آن محمود خان را براى مطالبهء سرباز مىفرستد و مىگويد مهلت نده . به هرجهت مستشارها به ميان افتاده چهل و پنج تومان از من گرفته محمود نامحمود را روانه نمودند ، تا بعد جمع‌آورى شود . اين بود نتيجهء فورى مكتوب انجمن و رقعهء رياست قشون كه توضيح خواسته بود . دربارهء مصطفى خان افشار حالا كمى از صحبتهاى محمد على بنويسم تا برسيم به مكتوبات . رفعت السلطان سهم كشمرز آقاى عماد السلطنه و منصور الدوله را خريده بود ، بعد با سهم عيال خودش به يك قيمت علاوه به مصطفى خان افشار همسايهء ما آن‌كه در غارت مجلس و جنگ تبريز حكايات دارد فروخته . مشار اليه هم اوايل به واسطهء حركات قبيح آن ايام خودش بيم داشت حالا كه زور با اسب و تفنگ شده باعث اختلال عمل آنجا شده عما قريب مثل الموت مىشود . يك نزاعى شده حسن سلطان را مجروح نموده‌اند . رعيت دو تيره شده و جائى كه سى سال امن امان مصون و محفوظ از تمام تعديات حكومتى همسايگى ولايتى . دزدى دغلى بود به يك حال بسيار خطرناكى مبتلا شده و به كلى سلب آسايش شده است . يك دانگ آنجا هم مال من است و حالا مبلغى قيمت دارد مىترسم از آنجا كه بدبخت هستم تمام ضرر نصيب و قسمت من شود . دربارهء منصور السلطنه افشار منصور السلطنه على خان افشار مىگفت پارسال قدرى كسل و باملاحظه بود ، مدتى است كه اوضاع را شلوغ ديده او هم از قلعه به يكى از دهات خرقان خودش رفته اولا تمام صاحب‌منصبان فوج افشار را كه شهاب الملك برقرار كرده بود عزل و مبلغها پول